محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
305
مخزن الأدوية ( ط . ج )
افعال و خواص آن : به غايت مقى و مسهل و منقى بدن از اخلاط رديه و جهت رفع سدد و صلابات و اوجاع بارده و تفتيت حصات نافع . المضار : مرخى اعضا به مرتبهاى كه تا يك هفته به حال اصلى نمىآيند بعد از خوردن آن ، مصلح آن فواكه و ربوب . مقدار شربت آن : تا يك دانگ و يك درهم آن كشنده به قى و اسهال و تدارك آن ريختن آب سرد متواتر بر بدن و آشاميدن مبردات عطره است . جوز الماثل به فتح ميم و الف و كسر ثاى مثلثه و سكون لام و جوز ماثم و جوز ماثا و جوز ماث نيز و مرقد و درخت آن را درخت مرقد نامند و به فارسى تاتوله و به هندى دهتوره و به لغتى استرمونيه گويند و معرب از گوز ماثل فارسى است . ماهيت آن : ثمر درختى است به قدر درخت بادنجان و برگ آن اندك از آن كوچكتر خودرو و مزروع و سفيد و بنفش مىباشد امّا بنفش آن كمتر و بهتر از سفيد آن خصوص بنفش مايل به سياهى آن كه ساق و برگ و ثمر و گل آن همه بنفش باشد و گل آن به شكل بوق ناى و سرناى و لبلاب و از آن درازتر و گل نوع بنفش آن مضاعف و تو بر تو از سه تا پنج گفتهاند و سه بسيار است و ثمر آن به قدر گردكان و خاردار مانند ثمر بيدانجير و در جوف آن دانههاى بسيار و كوچك اندك شبيه به دانه سماق و اندك خوش طعم و مستعمل تخم آنست و بهترين آن تخم تازه باليده آن . طبيعت آن : در اول چهارم سرد و خشك و گويند در خشكى قريب به اعتدال است و اول اصح . افعال و خواص آن : مخدر قوى و مسكر حتى پوست ثمر و شحم جوف و گل آن مسكن صداع صفراوى و دموى مزمن و حرارت ملتهبه مفرطه و به غايت منوم و رادع اورام حاره و ضماد جرم آن يا تدهين به روغن دانه آن جهت بواسير و اوجاع حاره مقعده و طلاى طبيخ آن با سركه جهت تحليل اورام و استسقا و ضربان و قطع عرق و منع قشعريره و ضماد مجموع نبات آن جهت تقويت اعضاى مسترخيه و منع ريختن مواد به اعضا و تجفيف رطوبات غريبه نافع و بستن برگ گرم گرده آن بر چشم صاحب رمد موجب تسكين الم آن و بر سر جهت درد سر بارد و سد نزلات بارده و بر انثيين جهت نزول آب و بر اورام و دماميل جهت تحليل و نضج آنها مفيد . مقدار شربت آن : تا يك دانگ . بدل آن : لفاح دو وزن آن . مورث جنون و فساد فكر ، مصلح آن فلفل و رازيانه و چون كسى مقدار زياده از يك دانگ بخورد و همچنين گل آن را و عادى به مخدرات و مسكرات نباشد سكر و تخدير آورد و جميع اشيا به نظر او كبود نمايد و خيالات فاسده در خيال او آيد به حدى كه گويا در خارج مىبيند و عقل او زايل گردد و سخنان پراكنده گويد و چون خواهد كه راه رود نتواند كه درست نشيند موش و مورچه در نظر او آيد و چون خواهد كه بگيرد آن را خنده بسيار كند و چشمهاى او سرخ گردد و تاريك و بسيار دست به جامه و فرش و ديوار مىبرد كه گويا مىخواهد چيزى بگيرد و بالجمله حالتى مانند ديوانگان به هم مىرساند و در اكثر عوارض مانند افيون است و ليكن روغن كنجد و ترشيها با اين منافات ندارد و ترياق لسع حيوانات سمى بود چون بخورند و عصاره برگ آن را طلا نمايند مداواى آن مداواى يبروج خورده است و خوردن زبد و روغن گرم كرده و قى كردن و گذاشتن دست و پا در آب گرم و گرم كردن بدن به ماليدن ادهان و رياضت و تغديه به اغذيه چرب و آشاميدن شراب مفوه و معجون جوز ماثل مسمى به حافظ الصحه و حب الشفا و حب جوز ماثل و حب بدل افيون جوز ماثلى و حب بيخ جوز ماثل و حلواى جوز ماثل و دهن آن در قرابادين ذكر يافت . جوشيصا به فتح جيم و سكون واو و كسر شين معجمه و سكون ياى مثناة تحتانيه و فتح صاد مهمله و الف لغت نبطى است و اهل جزيره جوسانى و در تنكابن پلاخوار نامند . ماهيت آن : بار درختى است به قدر نخودى به شكل زعرور و خشخاش و بسيار كوچك و بعد از رسيدن سرخ و شيرين مىگردد و با قبوضت و در ايلول ماه رومى مىرسد و هر چند در درخت زياده مىماند سرختر و شيرينتر مىگردد و ليكن قبوضت آن كم نمىگردد و درخت آن بسيار بلند نمىشود و پهن و به مقدار درخت آلوبالو مىباشد و برگ آن شبيه به برگ سيب و گل آن سفيد و در بعضى بلاد خزان نمىكند . طبيعت آن : در دويّم گرم و خشك . افعال و خواص آن : مشهى و آروغ آورنده و فى الجمله مسمن بدن و خوردن آن قبل از طعام و بعد از آن مسكن درد معده و ساير اوجاع بدن خصوصاً درد كمر و تهيگاه و هاضم طعام در همه حال و مانع تعفن اطعمه در معده . مضر محرورين ، مصلح آن انارين . مقدار شربت آن : تا سه درهم است . چونلائى به فتح جيم فارسى و سكون واو و خفاى نون و فتح لام و الف و كسر همزه و سكون يا لغت هندى است بعضى گويند بقله يمانيه است و ظاهراً غير آن باشد .